ورق پاره های یک معتاد

پیام ما امید وعده ما آزادی

 
نویسنده : کامران - ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٧
 
این برنامه برای آنهایی است که آن را میخواهند،نه آنهایی که به آن نیاز دارند
 
comment نظرات ()
 
غرور و خودمحوری، دشمنی درونی - 1
نویسنده : کامران - ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٧
 

 بنام او که دوستی و محبت از اوست،

در این پست و ادامه آن به غرور و خودخواهی و خودمحوری خواهم پرداخت، اما باری دیگر لازم می دانم تاکید دوباره ای داشته باشم بر این نکته که نوشته هایم برگرفته از تجربه ای است که توسط سایر همدردان بهبود یافته ام به من منتقل گردیده و باعث گردید تا با شناخت بهتری از خودم، این شاخه اصلی بیماریم را بهتر دیده و با توکل به خداوند و ابزار انجمن، آنها را در جایگاه اصلی خود قرار دهم.

همانطور که در پست های پیشین به کرات از غرورها و خود محوریهای کاذب خود نوشتم، زمانی که پیام انجمن را شنیده و به جاده بهبودی وارد شدم، با افکاری آشفته و خسته آمده بودم تا راهکاری بیابم و بتوانم در ترک بمانم، اما با خود غرورها و خود محوریهایم را نیز اینطرف خط آورده بودم. یکی از نکاتی که همان اوایل، به من گوشزد شد، که تو دانسته های خود را نگه دار، بموقع از آنها استفاده خواهی کرد، اما فعلا" فقط گوش کن و بقول معروف پنبه ها را از گوشهایت بیرون آورده و در دهانت بگذار. اوایل پذیرفتنش برایم سنگین بود، چرا که هنوز غرور کاذب از درون فریاد می زد، تو همه چیز می دانی، از همه سرتر و مهمتری و . . . . .

لطفا با ادامه مطالب همراه باشید


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : کامران - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٧
 

ما بارها سلامت جسمی خود را بدست آورده بودیم،تا آن را با مصرف مجدد از دست بدهیم.


 
comment نظرات ()
 
نامه یک معتاد به خانواده اش
نویسنده : کامران - ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٧
 

اگر چه که در این وبلاگ، سعی خواهم نمود در ارتباط با بیماری اعتیاد، با برخورداری از دانش و تجربه سایر دوستان همدردی که در مسیر بهبودیند، گامی هر چند کوچک بردارم، بدان امید که شاید مرهمی و نور امیدی باشد، در دل خستگان دیار تاریک اعتیاد، که بدنبال راه نجاتند و خود نمی دانند، چگونه ؟ اما بیاد نامه ای افتادم که شخص معتادی، رو به خانواده خود نوشته است. خانواده هائی که بیماری در خانه دارند و بنا به دلیل عدم آگاهی از این بیماری، نمی دانند چگونه می توانند به بیمارشان کمک کنند. جستجو کرده، متن نامه را یافتم :

{نامه یک معتاد به خانواده اش}

من یک معتاد هستم و به کمک تو احتیاج دارم.

به من نصیحت نکن، سرزنشم مکن، تنبیهم نکن. تو از دست من عصبانی نبودی، اگر من بیماری قند و یا سل داشتم. اعتیاد هم یک نوع بیماری است.

مواد مرا دور نریز، چون این وقت تلف کردن است، من همیشه راهی پیدا خواهم کرد که بیشتر پیدا کنم.

اگر تو با سخنانت به من حمله کنی، باعث خواهد شد من دلیل دیگری برای احساس بدی که نسبت به خود دارم، داشته باشم.

من به اندازه کافی از خودم تنفر دارم، نگذار که اضطراب و نگرانی تو باعث شود، کارهائی برای من انجام دهی که من می بایست خودم برای خود انجام دهم.

قولهای مرا قبول نکن، طبیعت بیماری من باعث می شود که به قول و قرارهایم عمل نکنم، حتی اگر قصد اجرای آنرا دارم.

تهدیدهای بدون عمل نکن، اگر تصمیم گرفتی به آن عمل کن، هر حرفی که من به تو می گویم را باور مکن، ممکن است که دروغ باشد.

رد کردن واقعیت ها، یکی از اثرات بیماری من است. مگذار من از تو به هیچ وجه استفاده کنم. اشتباهات مرا روپوشی مکن، سعی نکن که مرا از تاثیرات اعتیادم نجات دهی.

به من دروغ نگو. پول مخارجم را نده، مسئولیتهایم را به گردن مگیر، این کار تو احتمال اینکه من بدنبال کمک بروم را کم می کند.

تا زمانی که تو یک راه فرار از مشکلات و مسئولیت هایم را برایم می گذاری، من قبول نخواهم کرد که مشکلی بنام اعتیاد دارم.

                                                             من شما را دوست دارم


 
comment نظرات ()
 
با دعا شروع کنیم
نویسنده : کامران - ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٧
 

که چه زیباست هنگامی که انسان، با خالق خود ارتباط برقرار کرده و برای دیگری دعا کند.

  (آمین)


 
comment نظرات ()
 
بیماری به نام اعتیاد(2)
نویسنده : کامران - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٧
 

چه تفاوتی، بین انسانهای وابسته(معتاد)، با سایر انسانها، وجود دارد ؟

چنانچه بخواهیم اعتیاد را یک بیماری بدانیم و نیز، این بیماری از سالها قبل از اولین تجربه مصرف، در همگی افراد معتاد، حتی بدون آنکه خود از وجود بیماریشان آگاه باشند، وچود داشته است و از طرفی دیگر، بیماری اعتیاد را بیماری خلاء معنوی و روحی و روانی نامیده اند، ممکن است سوالی در ذهن تداعی شود، این بیماری از کجا آغاز می گردد و آیا خداوند در خلقتش، تفاوتی قائل شده ؟

با ادامه مطالب همراه باشید

 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : کامران - ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٧
 

محبوبا، گامهایم را، از اسارت به سمت رهائی، استوار گردان.

 


 
comment نظرات ()
 
بیماری به نام اعتیاد(1)
نویسنده : کامران - ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٧
 

بنام او که شفا بخش است،
خواننده عزیزی، از طریق ایمیل سوال بسیار جالب و در خور بحثی را مطرح کرده اند که با امید به خداوند، بدان خواهم پرداخت.

چرا تنها دسته ای از انسانها، معتاد به مواد مخدر می شوند؟ در حالی که همه انسانها کم و بیش با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم می کنند. آیا این نشان از کم طاقتی یا بی ارادگی این دسته افراد نیست ؟

قبل از هر چیز اجازه دهید عنوان کنم که هر آنچه در مباحث و مطالب این وبلاگ نوشته و یا خواهم نوشت، تنها درک شخصی خودم است، اگر چه، همچنان که در بخش <<در باره وبلاگ>> هم عرض کرده ام، درک شخصیم، برگرفته از تجربه هائی است که هر کدامشان به قیمت عشق بلا عوض توسط دوستان و یارانم در اقصی نقاط دنیا است که در این راه، دستم را گرفته و یارم بوده و هستند. قطعا" درک و تشخیص های دیگری نیز وجود دارند که باعث سرور و مسرتم خواهد بود که مرا با درج نظر خود، آگاه تر نمائید. 

در پست (وسوسه ۱) به صورتی کلی، تعریفی از بیماری اعتیاد را انجام اجباری هر کاری که بر خلاف میل باطنی باشد، بطوری که باعث برهم خوردن و آشفتگی زندگی گردد، شاخه ای از بیماری اعتیاد است، بیان نمودم. اما شاید لازم باشد نگاهی جامع تر به این بیماری داشته باشیم.

چرا تنها، دسته ای از انسانها به مواد مخدر پناه می برند ؟

لطفا با ادامه مطالب با من همراه باشید.

 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
وسوسه 2
نویسنده : کامران - ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٧
 

بنام خدا،

در ادامه مطلب پیشین، بیشتر به موضوع وسوسه خواهم پرداخت، وسوسه چیست ؟ و راههای مقابله با آن کدامند ؟ با نگاهی گذرا به کلمه وسوسه، شاید به همین اندازه بسنده کنیم و بگوئیم : میل به تجربه مجدد انجام کاری که در گذشته از آن خاطره خوبی داریم. اگر چه که این موضوع در بسیاری موارد، صدق می کند، اما اجازه دهید با نگاهی عمیقتر، وسوسه را ارزیابی نموده، تا بدانیم از چه قدرتی برخوردار است.

شخص مصرف کننده ای که اقدام به ترک می کند، پس از مدتی، نمی داند چرا این همه از درون آشفته، رنجور و حساس است ؟ خوب بیاد دارم، زمانی که چند روزی قطع مصرف میکردم و مرفین از جسمم خارج می شد، روزهای اول، شاداب و سر حال بودم، پر انرژی روزم را آغاز می کردم، طبیعت را زیباتر، احساس می کردم اما چند صباحی بیشتر طول نمی کشید و پس از آن دنیا برایم خیلی کوچکتر از گذشته بنظر میرسید، نمی دانستم چرا اینقدر کم حوصله و بی طاقت شده ام؟ و پر واضح بود که هیچ جوابی نمی توانستم برای خود بیابم. در این ایام، ذهنم مدام درگیر وسوسه مجدد مصرف بود که زیرکانه با خود، خاطرات خوب گذشته را در افکارم زنده می کرد و من نیز که همچنان اثیر غروری کاذب بوده و حاضر نبودم بپذیرم که قدرت کنترل مصرف نخواهم داشت و از سوی دیگر همچنان مواد را تنها راه حل بیرون رفتن از آن شرایط می یافتم، در برابر قدرت عظیم وسوسه فکری، تسلیم شده و مجددا" مصرف را آغاز می کردم. بسیاری از ما، با وجودی که میدانستیم و از تجربه ترکهای ناموفق گذشته دریافته بودیم که بقول کتاب، تنها راه جلو گیری از فعال شدن مجدد اعتیاد، خودداری از مصرف، در همان بار اول است و با وجود ۱۰۰٪ تمایل در ترک ماندن، نمی خواستیم بپذیریم که در مقابل مواد و مصرف، عاجزیم و لذا وسوسه، از همین نقطه و روزنه، بزرگترین ضربه را با ما می زد.


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()